سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

36

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

كرده باشند به اين كلمه ، واستفهامِ انكارى بود ، يعنى : هجر وهذيان بر زبان پيغمبرْ خودْ مقرر است كه جارى نمىشود ، پس آنچه فرموده است به آن اهتمام نماييد ، وآنچه نوشتن آن ارشاد مىشود بپرسيد كه چه منظور دارند . ومحتمل است كه مانعين نيز به طريق استفهام انكارى گفته باشند كه : آخر پيغمبر هذيان نمىگويد ؟ ! وظاهر اين كلمه به فهم ما نمىآيد ، پس باز پرسيد كه : آيا نوشتن كتاب حقيقتاً مراد است يا چيز ديگر ؟ ووجه نفهميدن اين كلمه صريح وظاهر بود ; زيرا كه عادت شريف آن حضرت بود كه احكام الهى را به خدا نسبت مىفرمود ، ودر اينجا نفرمود كه : إن الله أمرني أن أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعدي . مانعين را توهم پيدا شد كه خلاف عادت البتة نفرموده باشد ، ما نفهميديم ، تحقيق ( 1 ) بايد كرد . ونيز قطعاً معلوم داشتند كه آن جناب نمىنوشت ، ومشق اين صنعت نداشت ، بلكه اين صنعت أصلا از وى به صدور نمىآمد ، دفعاً للتهمة موافق نص قرآن : ( وَما كُنْتَ تَتْلُو مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتاب وَلا تَخُطُّهُ بِيَمِينِك ) ( 2 ) ودر اين عبارت نسبت آن به خود فرمود : « أكتب لكم كتاباً » ، اين چه معنا دارد ؟ اين را استفهام بايد كرد كه آخر كلام پيغمبر هذيان خود نخواهد بود . ونيز عادت آن جناب بود كه غير از قرآن چيزى ديگر نمىنويسانيد ، بلكه

--> 1 . در مصدر ( استفهام ) . 2 . العنكبوت ( 29 ) : 48 .